خط داستانی
آلن پیترز، تازه فارغالتحصیل شده و پسر یک رئیس راهآهن، به دفتر پدرش مراجعه میکند. پدر خشمگین پیشنهاد میکند که با توجه به اینکه او چندین سال سخت درس خوانده، سفر به اروپا مناسب خواهد بود. اما آلن به پدرش میگوید که آماده است کار کند و میخواهد فوراً شروع کند. او همچنین میخواهد کسب و کار راهآهن را از پایینترین سطح یاد بگیرد و از او میخواهد که فرصتی برای شروع به عنوان آتشنشان به او بدهد. در حین پیگیری شغلش، با دختر استیو مارتین، مهندسش آشنا میشود و در نگاه اول عاشق او میشود. با تلاش مستمر برای جلب توجه او، آنها به طور رسمی نامزد میشوند و آلن از طریق تلگراف به پدرش اطلاع میدهد. دریافت این پیام، رئیس پیترز را عصبانی میکند. او دستور میدهد که خودروی خصوصیاش آماده شود و به سرعت به دایرهای که آلن در آن مشغول به کار است میرود تا او را از آنچه که یک ازدواج نامناسب مینامد نجات دهد.