خط داستانی
امکی و خانوادهاش به ایالات متحده مهاجرت کردند، اما همهٔ اعضای خانوادهٔ او کشور را ترک کردند و او را تنها گذاشتند. در نهایت او به پناهگاه بیخانمانان کرهای هدایت شد و از طرفاریِ یک کشیش کمک میگیرد. روزی امکی شاهد حضور آدمها از پناهگاه همراه با پدرش است. زندگی پدر او پر از رنج و مستی بود. امکی تمام تلاش خود را میکند، اما پدرش از پناهگاه پولی را میدزدد و ناپدید میشود.