خط داستانی
برتامه آگوستین برای پایان دادن به رساله اش به اردوگاه کوهستانی گریزان شد، او روزهایش را به نگارش، تغذیه خود و پیاده روی های کوتاه در مکانی پوشیده از بوته ها، صخره های شیب دار و دره های پنهان پشت مهی تقریباً دائمی می گذراند. همه چیز وقتی تغییر می کند که لوکیا و دوست پسرش سانتیاگو اردوگاه خود را درست کنار خانه او برپا می کنند. آنچه با چند روز آرام در روستای جنگلی آغاز شد به کابوسی خاموش بدل می شود