خط داستانی
دو راهبه کجسِلک به دیرینگی رسیده و از خدمت معیوب اخراج میشوند در حین انجام کار نظافت به عنوان سرزنش تصادفی شیء لِیتورژیک باارزشی را میشکنند پشیمانیها تمام نمیشود و تلاش میکنند تا خطایشان را جبران کنند اما هیچ چیز درست پیش نمیرود در گردابی از رویدادهای غیرمنتظره راهبان به شیب لغزان گناه میافتند