خط داستانی
یک کارگردان جوان فیلم به ونزوئلا بازمیگردد و الهامگرفته از زندگی پدرش در جنگلهای آمازون (لا فورتالهزا، خورخه تیلن آرماند) تصمیم به ساخت فیلمی میگیرد. او پدرش را برای بازی در نقش خودش انتخاب میکند. آنچه به عنوان یک عمل عشق و جاهطلبی آغاز میشود — فیلمسازی برای درک عمیقتر خود و دیگری — به فرآیندی تبدیل میشود که با مشکلات پدر در اعتیاد و زندگی بدون پسرش مواجه میشود. فیلم «پدر خودش را بازی میکند» به طور مداوم به این موضوع میپردازد که چگونه عمل سینما میتواند کشف، پیوند، درمان و ویرانی ایجاد کند.