خط داستانی
آی. ام. مان، رئیس میلیونر یک شرکت بزرگ، به عنوان "مردی با قلب آهنی" شناخته میشود. جیمز بویید، صندوقدار شرکت مان، صبح یک روز به خاطر مادر در حال مرگش تأخیر میافتد و اخراج میشود. سپس بویید به ستاد اتحادیه میرود و داستانش را تعریف میکند. هزاران کارگری که توسط مان استخدام شدهاند، سرانجام به حد تحمل خود میرسند و در یک جلسه اتحادیه تصمیم میگیرند که خواستار افزایش دستمزد، توقف کار کودک و سایر مزایا شوند، در غیر این صورت اعتصاب خواهند کرد. او از شنیدن کمیته کارگران امتناع میکند و میگوید: "کارخانهها را میبندم و میگذارم گرسنه بمانید."