خط داستانی
در روستایی به نام ایلاواتام مردی به نام گوپالاکریشنا پیلای زندگی میکند. او مردی با ویژگیهای متنوع است. اساساً او یک قرضدهنده است، اما از نوع طمعکار نیست. او پول را با نرخ بهره بسیار پایین قرض میدهد اما تأکید دارد که پولش را در تاریخ توافق شده پس بگیرد. داستان زمانی تغییر میکند که بانکی به نام گرند بانک در روستا افتتاح میشود و وامهایی با نرخ بهره بسیار پایین ارائه میدهد. مدیر بانک، خانمی جوان به نام جایالکشمی است که با هدف مشخصی وارد روستا شده است. همه اینها، به همراه نوع متفاوت پیوند بین گوپالاکریشنا پیلای و مادرش، داستان را شکل میدهد که به سمت اوج جالبی پیش میرود.