اوه!
Oh!
"مامان!" یگور میگوید و به دنبال حمایت است. والدینش، کولیا و آنیا، به او توجهی نمیکنند. آنها مشغول جمعآوری زبالههای شوروی هستند و بالاخره قصد دارند آنها را از آپارتمان به ویلا ببرند. بچهها در حال دعوا هستند. یگور کوچکتر از سوفیا بزرگتر یک آبنبات دزدیده است. اما والدین مشکل را نمیبینند تا زمانی که مجبور شوند از آستانه اخلاق عبور کنند.