ایپولیپیس مترومدین شهر/مگاپولیس
Megapolis
در کلانشهر معاصر که مگاپولیس نام دارد، خانوادهای ناقص و عادی زندگی میکنند: تیمа، پسری پنج ساله؛ و مادرش، آنا، «زنی در جستوجو». آنها کنار هم خوشحالاند، اگر قلب آنا از این جستوجو بیقرار نبود — او همیشه نامزد همسری را در ذهن میپروراند. به همین دلیل، در یک شب هنگام در مراسم آتشبازی خیابانی، فرزندش را در میان جمع از دست میدهد. تیمа به دست خلافکاران نوجوان بیسرپرست میافتد که معیشتشان را از جستن زیر خودروها یا با باجگیری تامین میکنند. او به عضوی از گروه خانوادگی آنها تبدیل میشود و «منبع درآمد» میشود. همه آنچه قبل از از دست رفتن پسرش برای آنا مهم بود، اکنون در پسزمینه محو میشود. تنها رویای آنا اکنون پیدا کردن پول برای رهاندن پسر است.