بیخواب در پرتغال
Sleepless in Portugal
ریچارد و امیرا سالهاست با هم دوستان صمیمی هستند. با شریکهای زندگیشان لیویا و مارتین و بچههایشان هر تابستان را در آلگاروه میگذرانند. اما این بار همه چیز فرق کرده است: امیرا به دلیل کارش تعطیل نمیتواند برود - و لیویا میفهمد که همسر ریچارد با یک عاشق رابطه دارد. تعطی همراهی؟ محال است! از طرفی آیا همه با هم رفتن به جنوب ممکن است؟ پس لیویا و مارتین با بچهها به جنوب میروند. آنجا میفهمند که واقعاً همدیگر را نمیشناسند و حتی دوستی نیستند. یا آیا در واقع رابطهای فراتر از آن وجود دارد؟