خط داستانی
تابستان پیش رو طولانی و داغ است اما بار شرمسنگی از گذشته جونیاس، نوجوانی ۲۴ ساله، را آزار میدهد و او را به انزواء میکشاند. تماسی ناگهانی از راه دور جهت تابستان او را عوض میکند و جونیاس را به عمارت قدیمی برای کار تابستانی میبرد، وادارش میکند با همکاران جدیدش صادق شود و با شرمسندی که از گذشته دارد روبهرو شود. جونیاس زیر آفتاب سوزان سخت کار میکند، به خاطر اشتباهات گذشتهاش در پی آزار میزند، در حالی که دیگران زیر سایه آرام درختان استراحت میکنند. در روز آخر گروه زمان را از دست میدهد و آخرین اتوبوس خانه را از دست میدهد. آنها در عمارت قدیمی تنها میمانند و شب میانی جادویی تیرماه آغاز میشود.