بنکی بلوم و قطار سخنگو
بنکی بلوم در مدرسه مورد آزار قرار میگیرد. آرامش او تنها در زمان ناهار است که با مادر مبتلا به بیماری روانی خود غذای مکدونلدز میخورد و از قطار سخنگویی به نام قطار دیدن میکند. این قطار در مرکز پارکی برای کودکان محصور شده است. بنکی باور دارد قطار از حصار بیرون میپرد و از قلعهخانهٔ مدرسه در برابر آزاردهندگان محافظت میکند. وقتی بنکی میفهمد که قطار جادویی نیست، همه امید او از بین میرود و او دچار فروپاشی اخلاقی میشود. در حالی که خشم به او دست میدهد، او به یک دختر معلول ضربه میزند. این حرکت بیرحمانه بنکی را شکست میدهد و به او اجازه نمیدهد در یک درگیری تمام عیار پیروز شود. مادر بنکی شاهد خشونت در حیاط مدرسه میشود و در نهایت عصبانی میشود و به بخش روانی باز میگردد. در پایان بنکی بدون امید و بدون خانواده و امنیت باقی میماند. او به قطار قدیمی بازمیگردد تا درخواست انتقام نهایی کند. اما قهرمان فولادی عظیم بنکی برای انتقام نیامده است. در عوض، آن به بنکی چیزی میدهد که نیاز دارد، آرامشی آرام.