ساتِی
Sate
میلا، فروشندهٔ کباب ساتای، در حالی که کادیر مالک کارگاه تعمیرات برقی است. آنها پنهانی همدیگر را دوست دارند. اما با ظهور فکری، صاحب تفریحگاه پولدار، اوضاع تغییر میکند. فکری تلاش میکند میلا را اغوا کند، اما احساسات میلا نسبت به کادیر همچنان قوی است. از سوی دیگر، کادیر ناامید به نظر میرسد. فکری سپس به میلا پیشنهاد میدهد ساتای خود را در تفریحگاهش بفروشد. به آرامی کادیر از کسبوکار خود کنارهگیری میکند و خانهٔ خود را ترک میکند. میلا غمگین است و عاشق کادیر بودنش را میفهمد. وقتی کادیر به خانه برمیگردد، تصمیم میگیرند با هم ازدواج کنند در حالی که فکری باید برود.