خط داستانی
سال ۱۸۸۵ است. بایسنهای وحشی در مناطق شمال غربی قلمرو بهندرت یافت میشوند. لوتِر گیدینگس، گردشگری با خونی مخلوط، به مزرعه آبستنه بوزین بازمیگردد تا با برادرنیمهادرش ویلیام تورنر دیدار کند. در مقابلش جمعی ناسزاگو، همجنسگراستیز و هرزهنگر میبالد که به او برخورد میکنند و تنها مهربانی که از صاحب مزرعه میبیند، از پسر صاحب مزرعه است که زنانهوار رفتار میکند. ویسکی درد و دردسر بیشتری ایجاد میکند تا آن را خاموش سازد و به زودی او در تعقیب است، تیم نامنظم مزرعه بوزین در پشت سر اوست. وقتی لوتِر میفهمد که سفیدپوست اسیر به دنبال او آمده، قول میدهد حیوان را به مردمش بازگرداند تا بازگشت گلههای عظیم را رقم زند. با یک بوزین دو هزار پاندی و برادری ناخواسته از پدر دیگر در کنار خود.