خط داستانی
تماهنگ اضطراری از کلینیک: برای اولین بار نیست که دکتر فلیکس هافمان شب شیفت را به صورت داوطلبانه برای همکار میبرد. گرایش نگهبان بخش هیچ ایدهای ندارد که چند ساعت آینده برای او و دوست دخترش سلین چه تبعاتی خواهد داشت. هنگامی که یک بیمار در اورژانس می میرد، هافمان به مرگ طبیعی باور ندارد. میشا چنکوف اوکراینی عضو تیم نظافت بود و به همین دلیل برای او غریبه نبود. همچنین اخیراً از کلینیک آزاد شده اما پرونده بیمار او گم شده است. هافمان موضوع را به سلین میگوید و او فوراً شک میکند و میخواهد موضوع را بررسی کند. در نتیجه هر دو در یک پرونده جنایی گرفتار میشوند و بیشتر درگیر توطئههای مافیایی مدیریت کلینیک میشوند.