زن گِرگ زمستانی
Winter Rose
جون واتاگوچی زندگی بی حوصله و نیمه کاره ای دارد مدرسه نمی رود با نااگاهی با همهمه دانش آموزان بد دهن می چسبد و از دوستانش پول می خواهد والدینش که یک کسب و کار حمل و نقل خاک و شن برای بازسازی با قایق را اداره می کنند به رغم کاهش مشاغل و نبود جانشینان با وجود گذشت زمان به سختی گذران می کنند جون نسبت به کار والدینش هیچ علاقه ای نشان نمی دهد و پدر و پسر به ندرت با یکدیگر صحبت می کنند روزی یکی از دوستان جون مورد حمله قرار می گیرد و فردی غیرمنتظره به عنوان مقصر ظاهر می شود