خالی
Empty
جورجیو و مارکو از دو دنیای متفاوت میآیند: اولی پسر یک وکیل موفق است و دومی پسر یک کشاورز. هر دو پسر برای رهایی از حاشیههای یک شهر جنوبی میجنگند. آنها رویای یک عشق شگفتانگیز را دارند و به ویژه به دلایل مختلف، با اشتیاقی سوزان برای پیشرفت میسوزند. نیرویی که آنها را به هم جذب میکند، آنها را وادار خواهد کرد تا برای بودن در کنار هم بجنگند. "خالی" که آنها را به سمت یکدیگر میکشاند، جورجیو و مارکو را به تعقیب یکدیگر وادار میکند، در حالی که بر روی تعادل این خالی که آنها را جذب میکند، قدم میزنند: دو پسر و یک عشق غیرمنتظره.