امیدوارم حالت خوب باشد
J'espère que tu vas bien
در روز عید پاک، ماری-شانتال پیرون از داروخانه در روب مون-رویال بیرون می رود تا دوستانش را در گتو مکگِل ببیند. در راه، با دوستش، بازیگر داوید لا هیه، که از یک حادثه به خاطر از دست دادن حافظهٔ کوتاه مدت برای یادگیری متن هایش به التزام شده، روبه رو می شود. تنها، بدون دوستان یا شغل، او بسیار خوشحال است که دوست قدیمی اش را پیدا می کند که تصمیمات شخصی دشواری دارد و از وضعیت سلامت دوستش نگران است. در هنگام پیاده رفتن، دو نفر به یاد دوران خوب دوستی می افتند.