خط داستانی
مادری با فرزندش در قلبی پهناور و یخزدهٔ کشور در تلاشاند. پرندگان دیگر آسمان را حاکم نیستند و هر چه روی زمین پیدا میشود به اندازهٔ زمستان مرده است. جرقهای از امید روشن میشود وقتی کارواژهای رهاشده پیدا میکنند. اما پس از آنکه مادر دو نفر از صاحبکار قبلی را میبیند که مردهاند، میفهمد که چیزی گم شده است. یا به عبارت دقیقتر که کسی گم شده است.