خط داستانی
وقتی زویی به عُکری به نام من دارا برای کمک به نجات رابطهاش در تعطیلات نامه مینویسد، تجربهٔ راهنمایی را به کار میبرد و نتیجهای فاجعهبار دارد: دوستپسرش از او جدا میشود وقتی او به سراغ دارا میرود تا او را سرزنش کند، درواقع با انسانی مرد مواجه میشود او قول میدهد رازش را حفظ کند اگر به او در بازسازی زندگیاش از طریق رویدادهای کریسمسی که ستونش تبلیغ میکند کمک کند آیا علاقهٔ آنها نیز پیدا میشود؟