خط داستانی
کنگو که از دست دادن دوست دخترش سایوری در یک حادثه را تحمل میکند با دختر نوجوان عجیبی به نام اُمِهانا روبرو میشود. پدر او، شمن تسوتسوچی، کنگو را وادار میکند تا روح سایوری را ببیند و با او دوباره زندگی کند. سایوری زیبا است. او روح است اما من از چیزی نمیترسم. بر عکس، او دستور پخت را به کنگو میآموزد تا بتواند همان طعم را تکرار کند. با وجود رویاهای موسیقی و روح معشوق که به وضوح میتوان آن را دید، اما او قادر به دست یافتن به آن نیست. با وجود روزهای خارش دار، هنوز خوشحال بود. اما روزی حادثهای به نام مثلث عشقی اتفاق میافتد که دختر دعایِ دوست داشتنی کیا که کنگو را دوست داشت. اُمیناها نسبت به انجام هر نوع خروج از جن یا روح مهربان نظر مساعدی ندارد