خط داستانی
دستۀ تاک میوه میدهد و اکنون زمان برداشت است. سوریا، دخترکی جوان، خود را میبرد. خون با شراب مخلوط میشود. گاو سیاهی در حال فرار است. در بالای درختان بلوط زمان متورم میشود و جامعهای پناه میگیرد. آنها نان و شراب، خاطرات و رویاها، تاریخ یک منظره را به اشتراک میگذارند. ما وارد شبی طولانی میشویم که طبیعت نیز سخن میگوید. باد آتشین که موجهای گرما میآورد، در حال سوختن است.