خط داستانی
شارف و همسرش فرزندخوانده ای به نام سیمسیم را می پذیرند زیرا معتقدند قابلیت بچه دار شدن ندارند. شريف از شرارت سیمسیم رنج می برد، تصمیم می گیرد او را به یتیم خانه بازگرداند، اما مسئول مخالفت می کند؛ پس با معلم، عقال، برای ربودن او توافق می کند. عقال و شریکش هرنکاش در خانه متروکه او را نگهداری می کنند تا او را پدر ثروتمند معرفی کنند. پرستار یتیم خانه برای خدمت به آنها می آید و اعتراف می کند که مادر سیمسیم است، بنابراین شريف تصمیم می گیرد سیمسیم را از گروه پس بگیرد.