خط داستانی
باربارا بیست و پنج ساله و ساکن آکرا است. در کودکی به خاطرانی از کودکان گانیایی که توسط والدین خود به کار بردگی فرستاده می شدند، تجربه ای از بی تعدادی را تحمل کرد. او با جهان پر از آزار و خشونت و ترس زندگی کرده اما زنده مانده است. اگرچه پر از خشم است، به والدینش کمک می کند و برای خانواده هزینه می کند اما توقعاتشان افزایش می یابد. روزی با برادر بزرگترش، کوکو، به شهر زادگاهش برمی گردد تا مشکلات خانوادگی را حل کند. پیش از آن باید به طور نهایی با والدینش رو به رو شود.