خط داستانی
سیما، که به شدت مذهبی است، در سایه راهنماییهای سخت والدینش زندگی میکند اما به نظر میرسد از انتخابهایش راضی است. او یک پیشنهاد غیرمنتظره برای کار به عنوان مدل را رد میکند. در روز نامش، سیما تحت تأثیر یک کابوس آشنا قرار میگیرد: او دستش را از لمس مادرش میکشد، گویی از آتش، و وقتی پدرش او را "فرشتهای پاک از خدا" مینامد، از میز جشن فرار میکند. تسبیح. نماد. گوشت. شمع. تسبیح. دستها. نه دستهای او. صلیب. فریاد. گوشت. آتش. اما نه اینجا، فقط نه اینجا. این نمیتواند اتفاق بیفتد.