خط داستانی
این داستانی تیره و بالغ است درباره قدرت خواسته های پنهان. املیا بیست و چهارساله زن جاه طلب و سخت کوش است که با یک کبوتر کوچولو زندگی می کند و فکر می کند همه چیز را درباره خود می داند تا با پسری عجیبی آشنا می شود که خود را ایلگو نامیده و قول می دهد آرزوی او را برآورده سازد