خط داستانی
"نمایی از یک آپارتمان واقع در برادوک که چشمداشتهای هچک با بازیهای نمایی را به یک اشتیاق شدید نسبت به نمایان شدن تبدیل میکند. فیلم با تغییر نوردهی یا تغییر فوکوس باعث میشود که الگوهای چرخشی، فضاوندی و نامشخص به مدت کوتاهی از چارچوب بیرون بپرند مانند شاخههای درخت یا خروجی آتش یا سایهای که روی صفحهٔ لباسهای کسی در نسیم متحر میشود. «یکی از دستهایم را جلوی لنز میگذاشتم تا نور، رنگ و تصویر را لمسپذیر کنم»؛ گِهر در یادداشتهایش این فیلم را به مرگ پدرش پیوند میدهد و آن را به عنوان تلاشی بیهود برای تبدیلِ فنا به قابل لمس مینامد.