خط داستانی
میکوِیاج در اولین گامهای بزرگسالی است و به دنبال یافتن خود واقعیاش در جهانی که اغلب نسبت به دشواریهایش بیتفاوت یا بیاعتبار است. با رد خانواده روبهرو میشود و برای یافتن تعادل بین نیاز به پذیرش و تمایل به زندگی اصیل تلاش میکند. برای دستیابی به زندگی رویاییاش باید با پدرش پیوتر کنار بیاید که پذیرش هویت پسرش را ندارد. همانطور که با چالشهای جوانی—اولین کار، اولین عشق، اولین مهمانیها—بههمراه سیستم قضایی کافکا-گونه که از به رسمیت شناخته شدن هویت او امتناع میکند—مواجه میشود. فیلم با حساسیت و شدتی پرداخته مسیر درونی میکولاِج و تلاشش برای پل زدن بین خود و پدر را دنبال میکند. آیا آنها به تفاهم میرسند یا چالشها آنها را بیش از پیش جدا میکنند؟