خط داستانی
پدربزرگ والِرا و نوهاش کولیا در یک بیمارستان درمانی آرام میگیرند. در آنجا با نویسنده جوانی به نام نیکلای آشنا میشوند. پسربچه او را به تولدش دعوت میکند، اما پدربزرگ بهطور اصرارآمیزی از نیکلای میخواهد در جشن حضور نیابد.
تیویتو
پدربزرگ والِرا و نوهاش کولیا در یک بیمارستان درمانی آرام میگیرند. در آنجا با نویسنده جوانی به نام نیکلای آشنا میشوند. پسربچه او را به تولدش دعوت میکند، اما پدربزرگ بهطور اصرارآمیزی از نیکلای میخواهد در جشن حضور نیابد.