خط داستانی
مارسلو به پاریس برده شده که از دوازده سالگی در آنجا زندگی میکند. پس از درگذشت ناگهانی مادرش در سال ۱۹۹۲، برای نخستین بار به مکان زادگاهش بازمیگردد. در پیادهروی در شهر کودکی، یادها پی در پی آشکار میشوند و داستان دوستی که بهدست فاجعه و تنشهای اجتماعی سالهای شصت در برزیل از هم گسسته، را بیان میکند و او را به پرسش از هویت و جایگاهش در جهان میکشاند.