خط داستانی
این فیلم هدیه ای برای سسیل استهلین در پی مرگ همسرش دویتر است و موسیقی را هم تافته ای از حافظه و هم فلسفه می بیند. دویتر درباره صدا به عنوان هارمونی، تناسب و زندگی درونی صحبت می کند، در حالی که او و سسیل در حال اجرای عربسک مارتیو بولوشلاو هستند. جوندگان با پخش نورهای سفید به اجرای آن ها جلوه می بخشند تا پرتره ای صمیمی از دوستی، فقدان و دست یابی متعالی به موسیقی بسازد.