تا زمانی که رعد و برق بشکند
Until the Thunder Breaks
فدور ایوانوویچ یک مسکویچ خرید. او به همراه همسرش برنامهریزی کرده بود تا به یک دریاچه زیبا در منطقه مسکو برود. در راه، مادرشوهرش را در یک منطقه جدید مسکو سوار کردند و ماشین را در ورودی پارک کردند. ناگهان، فریادهایی از خیابان شنیده شد: "یک تصادف شده است!" فدور ایوانوویچ، که احساس سرما میکرد، از پنجره بیرون leaned و شوکه شد - ماشین او توسط یک کامیون زباله له شده بود...