ماهیا
Mahya
جاوید دانشجوی پزشکی است که از جسدها می ترسد. در تشییع جنازه با ماهیا آشنا می شود که پرستار در بیمارستانی است که او در آن کار می کند. این آشنایی زندگی او را تغییر می دهد.