خط داستانی
پنج سال پس از اینکه مردی را به خاطر قتل پدر و نامزدش به زندان فرستاد، دیانا به خانه برمیگردد و متوجه میشود که او از زندان فرار کرده و به سراغش آمده است. اما این مرد برای انتقام نیامده، بلکه میخواهد به او بفهماند که یک مرد بیگناه را به زندان انداخته است. دیانا در خانهاش اسیر است و مقاومت میکند - او میداند که در شب قتل چه دیده است. اما با گذشت زمان، دیانا شروع به سوال کردن از آنچه در آن شب دیده و همچنین شهادت خود میکند.