خط داستانی
همما، مکانیک ماشین خجالتی و پرتلاش، با مائو دختری که به عنوان دختر سلامت تحویل می دهد خداحافظی می کند و سه سال است قلب خود را بخشیده است. او با زنی کارمند به نام یوری که در یک مهمانی آشنایی ملاقات کرده و نامزد کرده است، رابطه برقرار می کند. مائو که فهمیده است عمیقا همواره عاشق همما بوده است، نسبت به رابطه بالغین و خوشبختی همما دلسوز است. روزی به خانه، عروسکی کُکِشی نامِه را پیدا می کند که کثیف است و با لمس دستمال مرطوب، آن را تمیز می کند و روی باغچه می گذارد. آن شب، زنی جوان (یوئی کواگوئی) وارد اتاق می شود و به زور از پله ها بالا رفته و ادعا می کند که عروسکِ کُکِشی است.