یک فیلم جادهای که در بلغارستان امروزی اتفاق میافتد، کشوری که به دلیل ترک کردن تمام واقعگرایان و بدبینها، خوشبین باقی مانده است. در یک جلسه با بانکدارش، یک صاحب کسبوکار کوچک که برای تأمین معاش خود تاکسی میراند، متوجه میشود که رشوهای که باید برای دریافت وام بپردازد دو برابر شده است. هیئت اخلاقی که شکایت او درباره اخاذی را بررسی کرده، حالا سهم خود را از این عمل میخواهد. در نهایت ناامیدی، او بانکدار را میکشد و سپس خود را. این حادثه بحث ملی را در مورد اینکه چگونه ناامیدی بر جامعه مدنی حاکم شده است، در رادیوهای گفتوگو برمیانگیزد. در همین حال، شش راننده تاکسی و مسافرانشان در شب حرکت میکنند، هر یک به امید یافتن راهی روشنتر برای پیشرفت.