خط داستانی
ولوی جایشانکار، یک کشاورز فقیر، خواهرش دهنام را به دلیل ظلم و استثمار زمیندار پریاسامی از دست میدهد. برای انتقام از مرگ خواهرش، ولوی برادر پریاسامی را میکشد و از آنجا فرار میکند. او به یک باند دزدان به رهبری نارسینگام ملحق میشود. در ابتدا، باند از حضور ولوی نگران است، اما شجاعت و طبیعت خوب او محبت و احترام آنها را جلب میکند. ولوی جانشین نارسینگام به عنوان رهبر باند میشود. هدف او دزدی از ثروتمندان و نجات فقراست. او به طور مداوم به دنبال فرصتی برای انتقام از پریاسامی است و فراموش میکند که همسرش منتظر بازگشت او به روستایش است. در نهایت، ولوی انتقامش را از پریاسامی میگیرد و به پلیس تسلیم میشود.