خط داستانی
عُمّ ابّس، بهترین سوارکار روستا، عاشق دختری میشود که قبلاً با احمد نامزد است. او نیز عشقش را به او ابراز میکند و با او ازدواج میکند اما نامزد ناراضی حاضر به پذیرش این موضوع نیست و عُمّ ابّس را به قتل میرساند. او دستگیر میشود اما به زودی به دلیل کمبود شواهد آزاد میشود. عُمّ ابّس، مادر عُمّ ابّس، بسیار خشمگین است و قسم میخورد که انتقام قاتل را بگیرد. سه سال بعد، یک زائر به روستای دیگری میآید و اعتماد همه را جلب میکند. در واقع، این 'حاجی' کسی جز عُمّ ابّس در لباس مبدل نیست که به دنبال احمد است.