خط داستانی
دکتر آلمانی ویکی عاشق ترک جوان_MEHMET می شود. خانواده اش در برلین سال ها زندگی کرده اند و دختران آلمانی را قبول دارند اما مادر فاطما با ویکی مشکل دارد زیرا او تقریبا به اندازه او پیر است. فاطما سیلر، که به همه زنان آلمانی الهگا و به همه مردان آلمانی هانز می گویند، از بودن «الهگا پیر» شوکه شده و تصمیم دارد او را از بین ببرد. زمانی که حیدر، شوهر فاطما، می میرد و خانواده قادر به حمل جسد به ترکیه نیستند، آنها به طور ناگهانی به ویکی متکی می شوند. اما فقط می خواهد از ویکی پول بگیرد اگر او سریع با او نامزد شود. ویکی جرأت می کند، خوشحال موافقت می کند و با عروس آوارگان به ترکیه می رود تا به روستای خانه فاطما سفر کند. در اینجا، در روستای کاپادوگیا، نبرد خنده دار میان فاطما و ویکی همان طور که باید اتفاق می افتد - آغاز دوستی شگفت انگیز؟