خط داستانی
راجا مردی نابینا است که توسط مادرش که رئیس پلیس است، آموزش دیده تا از ناتوانی خود به نفع خود استفاده کند. لاکی دختر نازپرورده یک افسر پلیس است و آنها تمام دنیای یکدیگر هستند. چه اتفاقی میافتد زمانی که دنیای لاکی توسط یک اوباش به نام دوا به هم میریزد؟ راجا چگونه در این تصویر جا میگیرد؟