خط داستانی
سليم، محقق جنایت، مردی منزوی در دهه سی زندگی است. سلیم که طلاق گرفته و فرزندی سه ساله دارد، درمییابد درمان چشمپزشکی که مدتی است تحت آن بوده نتیجهبخش نبوده و در نهایت کاملاً از نظر بینایی نابینا خواهد شد. در حالی که سعی میکند با این مشکل کنار بیاید، به کار روی پرونده قتل جدیدی میپردازد و این واقعیت که همسر مرد مقتول، خانم هاندان، نیز پیانونواز نابینا است، موقعیت سلیم را بیش از پیش جذاب میکند. با پیش رفتن پرونده، سلیم عمیقاً به خانم هاندان علاقهمند میشود، اما زمانی که او او را رد میکند، توجهاش را به لیلا، همسر نابینای مظنون اصلی در قتل، معطوف میکند. اما بیشک عجیبترین باتیغ این است که مادر عزیز سلیم، زن مسن نابینا و روسپی است. با گسترش رویدادها، سلیم بیش از پیش نابینا میشود.