خط داستانی
جَن در منطق طول عمر که از سوی صنعت داروسازی به او تحمیل میشود احساس زندانی بودن میکند و تصمیم به برنامهریزی خودکشی آگاهانه میگیرد. او هلنا را به خودکشی دعوت میکند تا با هم این کار را انجام دهند. از سوی او تردید میکند، میداند با وجود نیاز به زندگی تنها، زندگی خوبی خواهد داشت، اما در این کار به او کمک میکند. سکوت بین آنها فاصله را نشان نمیدهد بلکه صمیمیت است. سالهایی از محبت مشترک در این زمانها. با هم تمام جزئیات مراسم خاکسپاری را آماده میکنند. او با رقص مرگ را در حالی که او به زندگی تمرین میکند، میخواند. در این فرایند، هر دو پی میبرند که پیش از پایان، هنوز زندگیای وجود دارد.