خط داستانی
یلیکز در شب تولد بیست و پنجم خود با کابوس هایی روبه رو می شود. او رازهای خونبار و کثیفی را درباره خانواده اش می بیند. در حالی که از این کابوس ها فرار می کند با دوستی خانوادگی روبه رو می شود که قصد کمک به او دارد. دشمن از دنیای انسان ها نیست. آنها با هم به جهان جنیان فراتر از درک ذهن عادی مواجه می شوند و وارد منطقه جنیان می شوند.