خط داستانی
جیم با آن دوست دارد که آنت را که در کتابخانه کار می کند، در همان نخستین نگاه دوست دارد. تنها مانع عشقش قانون کتابخانه است که می گوید سکوت کنید. بنابراین او احساسات خود را در کتاب هایی که قرض می گیرد می نویسد. متأسفانه آنت هرگز نمی فهمد که او چه می کند تا اینکه روزی ناخواسته پیام هایش را می بیند اما جیم دیگر در کتابخانه حضور ندارد و دلیل نامعلومی وجود دارد. این عشق چگونه پایان می گیرد؟ با خنده یا با اشک؟