خط داستانی
ریچی در روستایی معدنکاری زندگی میکند و با گم شدن خواهر-مادرش Cis و تمسخر بیوقفه دوستش ترور در برابر اینکه هدیه کریسمس او جدید است یا دستدوم، روبهرو است. ترور بزرگتر این دو میداند که فقیرها چیزهای تازهای دریافت نمیکنند، بزرگتر میداند که بزرگسالان دروغ میگویند و مرگ همیشه حضور دارد. با این حال، با وجود ترسهای ریچی، زندگی با درخشش شادی به تاریکی زمستانی نور میبخشد