خط داستانی
نیازی به درآمده ای برای زندگی یک دزد است. او در شهری کوچک در ساحل ایجِی آغاز به کار می کند. او برادرش حسن و مادرش گولیزار را دارد و گاهی با ماشین کلاسیک به مراسم ختنه سوران کودکان را می برد. برادرش قمار بازی می کند و دوست دخترش را خوشحال نگه می دارد. یک شب، ورود غیرمنتظره عزرایل به زندگی نیازی را کاملاً تغییر می دهد. با متقاعد کردن عزرایل آمده تا زندگی اش را به بازی بیندازد، نیازی با این بازی از دنیا فرصت می گیرد تا زندگی اش را در یک هفته به پایان برساند. در این مدت رابطه عاشقانه ای بین عزرایل و گولیزار شکل می گیرد.