خط داستانی
لیوبا واسنتسوا در یک مدرسهی شبانهروزی استانی زندگی میکند و آرزو دارد هرچه سریعتر آن را به پایان برساند و به سن پترزبورگ برود تا مهماندار هواپیما شود. آینده روشن به نظر میرسد: پس از ترک مدرسه، کلیدهای یک آپارتمان نو را دریافت میکند و زندگی تازهای در پیش رو دارد. اما در روز فارغالتحصیلی میفهمد که یتیم نیست: پدرش زنده است و همانطور که قبلاً به او گفته شده بود، نمرده است. این دختر که از این موضوع متشنج شده، تصمیم میگیرد او را پیدا کند.