خط داستانی
الیزِه (شانزده ساله) تنها در خانه است پس از یک جنگ دیگر با والدینش. عصبانی است و شروع به پرتاب اشیاء میکند که ناگهان صدای بلند از خیابان به گوش میرسد. تصادفی روی داده است. پسر جوانی بیحرکت کنار موتورِ خود روی پیاده رو افتاده است. سه مرد دیگر دور او هستند. یکی از آنها نگاهش را به سمت الیزه دوخته است. لحظاتی بعد زنگ در خانه به صدا درمیآید. خودِ آن پسر است. آیا میتواند بالا بیاید و اورژانس را خبر کند؟ چیزی او را به خود جلب کرده است. او را داخل میپذیرد. در حالی که او به دنبال کمک است، مرد دیگری هم ظاهر میشود. مبارزهای بر سر قدرت در آپارتمان آغاز میشود که به الیزه چیزهای زیادی دربارهٔ خودش میآموزد.