خط داستانی
یعقوب، علاقهمند به مسابقات، تصمیم میگیرد در سن پنجاه و سه سالگی سینه بگذارد. پدرش دستمزد او را کاهش میدهد، دوستان موتورسواری او را ترک میکنند و زنانى که با آنها دیدار میکند همه او را رد میکنند. او به دنبال هویت تازه خود است و تنها امید دارد از دیگران پذیرش بیابد.