خط داستانی
خانهای پناهگاهی است و مرد تنها باقیمانده از وطن، زنی که هر سال به جامعهاش بازمیگردد، دختران و شوهرانی که تمامی سنتها را از دست دادهاند، رپرانی که با زبان قدیم میخوانند. در سال ۱۹۹۰ ساوانا با اودو ازدواج میکند. جشن عروسی آنها آخرین عروسی میان دو ساکسونی در روستایشان است. پس از آن ازدواج، خانواده مانند نیمی از ساکسونیهای ترانسِلوانی مهاجرت کردند. پس از سی سال در آلمان، رابطه سوسی و اودو سرد شده و زبان مادری خود را به دخترانشان آموزش نمیدهند که آنها صرفاً آلمانیاند. جِورگ به هویت خود میبالد و با رپش سعی دارد نسل جوان را از میراث قوم ساکسون آگاه سازد تا به هویت خود افتخار کنند. این داستان کرالِ خانوادهای است که یاد میگیرد برای تغییر تا از رونق نیافتادن، کنار بیاید.